شاید یکی از بهترین تصمیمهایی که یوبیسافت، این ناشر مجموعههای ماندگار و نوستالژیک، میتوانست بگیرد، بازگشت به خواسته طرفداران و احیای آثار کلاسیک خود باشد. طی سالهای اخیر، شرکتهای بزرگی مانند کونامی، سگا و بهویژه کپکام نشان دادهاند که اگر یک بازسازی با احترام به نسخه اصلی ساخته شود، نهتنها میتواند خاطرات طرفداران قدیمی را زنده کند، بلکه فرصت مناسبی برای آشنایی نسل جدید با این آثار نیز خواهد بود.
یوبیسافت این روزها شرایط چندان مطلوبی را پشت سر نمیگذارد، اما معرفی Assassin's Creed Black Flag Resynced در کنار Rayman Legends Retold را میتوان نشانهای از تغییر رویکرد این شرکت دانست؛ رویکردی که اگر ادامه پیدا کند، شاید آغازگر موج تازهای از ریمیک های مهمترین آثار این ناشر فرانسوی باشد.
برای بسیاری از طرفداران Assassin's Creed، همیشه این آرزو وجود داشته که بتوان مهمترین دورههای تاریخی را با همان هویت اصیل سری اساسینز تجربه کنیم؛ هویتی که بر سه ستون مخفیکاری، پارکور و روایت تاریخی استوار بود. در میان تمام نسخههای این مجموعه، Black Flag بدون تردید یکی از موفقترین نمونهها به شمار میرود؛ اثری که با ترکیب دنیای دزدان دریایی، ماجراجویی آزاد، نبردهای دریایی و داستانی متفاوت، جایگاه ویژهای میان طرفداران پیدا کرد.
اکنون مهمترین پرسش این است که آیا Assassin's Creed Black Flag Resynced تنها یک بازسازی گرافیکی بر پایه موتور Anvil است یا میتواند همان حس ماجراجویی نسخه اصلی را با استانداردهای نسل جدید دوباره زنده کند؟
نخستین تفاوت نسبت به نسخه سال ۲۰۱۳، ورود بازیکن به Animus Hub است؛ لانچر یکپارچه مجموعه Assassin's Creed که بعد از Shadows اکنون میزبان Black Flag Resynced نیز شده است. این هاب علاوه بر فراهم کردن دسترسی به نسخههای جدید مجموعه، مأموریتهای زماندار، آیتمهای تزئینی و پاداشهای مختلفی را نیز در اختیار بازیکنان قرار میدهد؛ ویژگیهایی که بیش از هر چیز یادآور بازیهای سرویسمحور امروزی هستند. در همین راستا، یوبیسافت در حال توسعه پروژه چندنفره آنلاین با نام Assassin's Creed: Codename Invictus نیز هست؛ عنوانی که فعلاً اطلاعات رسمی چندانی از آن منتشر نشده، اما به نظر میرسد بخشی از برنامه بلندمدت این شرکت برای یکپارچهسازی اکوسیستم Assassin's Creed باشد.
پس از عبور از Animus Hub، بازی با یک اینتروی کوتاه بار دیگر یادآوری میکند که روایت مجموعه همچنان در دو لایه جریان دارد؛ دنیای گذشته و روایت زمان حال. هرچند این بخش نسبت به نسخههای اولیه مجموعه نقش کمرنگتری دارد، اما همچنان داستان کلی فرنچایز را اندکی به جلو میبرد. با این حال، دستکم در این نسخه هنوز مشخص نیست شخصیت Desmond Miles قرار است نقشی در ادامه این روایت داشته باشد یا خیر.
Black Flag Resynced برخلاف بسیاری از نسخههای جدید مجموعه، زمان زیادی را صرف مقدمهچینی نمیکند و تنها چند دقیقه پس از آغاز بازی، بازیکن را در میانه یک نبرد دریایی قرار میدهد. همین شروع سریع باعث میشود روایت از همان لحظات ابتدایی ریتم مناسبی پیدا کند و بدون اتلاف وقت، شخصیتها و دنیای بازی را به مخاطب معرفی کند. حتی با گذشت بیش از یک دهه، آغاز Black Flag همچنان یکی از نقاط قوت آن محسوب میشود و به سختی میتوان ایراد جدی به نحوه آغاز داستان وارد کرد.
در ادامه، ادوارد کنوی بهعنوان شخصیتی معرفی میشود که برخلاف بسیاری از قهرمانان مجموعه، در ابتدای مسیر خود نه به دنبال آرمانهای برادری اساسینها، بلکه در پی ساختن آیندهای مرفه برای خود و همسرش است. با این حال، رویای شکلگیری جمهوری دزدان دریایی و آزادی بی مرز در آبهای کارائیب، او را وارد مسیری میکند که بهتدریج شخصیت و زندگیاش را دگرگون میسازد. همین زاویه دید متفاوت، هنوز هم یکی از جذابترین جنبههای روایت Black Flag به شمار میرود.
یکی از بخشهایی که یوبیسافت در نمایشهای اولیه بازی تأکید ویژهای روی آن داشت، سیستم آبوهوای پویا است؛ بخشی که خوشبختانه تنها یک شعار تبلیغاتی نیست. تغییرات مداوم میان آسمان صاف، بارانهای استوایی، طوفانها و گرد بادها، همرمان با طلوع و غروب خورشید و شبهای مهتابی، جلوهای چشمنواز به دنیای بازی میبخشند. این تغییرات زمانی بیشترین تأثیر خود را نشان میدهند که در میانه یک نبرد دریایی گرفتار طوفان شوید؛ جایی که امواج ، باد شدید و رعدوبرق، هر درگیری را به صحنهای سینمایی تبدیل میکنند.
این پویایی تنها به شرایط جوی محدود نمیشود. در شهرهای بزرگ و بنادر، جمعیت انبوه، تنوع پوشش شخصیتها، گفتوگوهای محیطی و تعاملات میان NPCها باعث میشود محیط بازی زندهتر از گذشته به نظر برسد. در گوشه و کنار شهرها میتوان مکالمات کوتاه، درگیریهای خیابانی یا تعامل چند شخصیت با یکدیگر را مشاهده کرد؛ جزئیاتی که اگرچه همیشه تأثیر مستقیمی بر گیمپلی ندارند، اما در باورپذیرتر شدن جهان بازی نقش مهمی ایفا میکنند.
پوشش گیاهی و جزئیات محیطی را میتوان یکی از چشمگیرترین دستاوردهای Black Flag Resynced دانست. جزایر کارائیب با پوشش متراکم گیاهان، صخرههای طبیعی، سواحل شنی و سازههای سنگی و چوبی، هویت منحصربهفرد خود را حفظ کردهاند و به ندرت پیش میآید که دو منطقه کاملاً شبیه یکدیگر به نظر برسند. هرچند برخی معماریها و ساختمانها در نقاط مختلف بازی تکرار میشوند، اما تنوع چینش محیط و طراحی جغرافیایی جزایر باعث میشود این تکرارها کمتر به چشم بیایند.

یکی دیگر از بخشهایی که کیفیت بازسازی را به خوبی نمایش میدهد، محیطهای زیر آب است. هنگام ورود به آبهای کمعمق، دستههای ماهی، گیاهان دریایی و بازتاب نور خورشید روی بستر دریا، فضایی چشمنواز خلق میکنند. بازی حتی در ساعات مختلف شبانهروز نیز این زیبایی را حفظ میکند و رقص نور در زیر آب، حس زنده بودن محیط را دوچندان میکند.

با وجود تمام پیشرفتهای بصری، انیمیشنها همچنان یکی از نقاط ضعف بازی محسوب میشوند. در بسیاری از گفتوگوهای داخل گیمپلی، شخصیتها واکنشهای چهره محدودی دارند و مکالمات بیشتر به باز و بسته شدن لبها خلاصه میشود. از سوی دیگر، برخی انیمیشنهای فینیشر، کمبوها یا ترور از میان بوتهها و ارتفاع، هنوز هم با جابهجایی ناگهانی شخصیتها همراه هستند؛ اتفاقی که باعث میشود برخوردها در بعضی لحظات طبیعی به نظر نرسند و از باورپذیری سیستم مبارزه بکاهند.

با این حال، خود مبارزات همچنان هیجان بالایی دارند. دشمنان بسته به نوع سلاح و کلاس خود الگوهای حمله متفاوتی را دنبال میکنند که در کنار انیمیشن های کمبو و فنیشرهای مختلف ریتم نبرد را بالا میبرد و مبارزات، بهویژه هنگام یورش به کشتیها، میتوانند بهسرعت از یک نبرد تنبهتن به درگیری با چندین دشمن تبدیل شوند. در چنین شرایطی، استفاده از جاخالی دادن معمولاً کارآمدتر از دفاع کردن است؛ زیرا حجم حملات و تعداد دشمنان اجازه نمیدهد همیشه روی سیستم Parry حساب باز کنید. همین موضوع باعث میشود بازیکن دائماً در حال جابهجایی، مدیریت موقعیت و انتخاب هدف بعدی باشد؛ هرچند گاهی شلوغی بیش از حد میدان نبرد، از جنبه تاکتیکی مبارزات میکاهد و آنها را بیشتر به آزمونی برای سرعت عمل تبدیل میکند.

اگر بخواهیم تنها یک ویژگی را به عنوان هویت اصلی Black Flag معرفی کنیم، بدون تردید باید به دریانوردی و نبردهای دریایی اشاره کرد. هدایت کشتی Jackdaw، شکار ناوگان دشمن، ارتقای تجهیزات و درگیریهای دریایی، همچنان یکی از لذتبخشترین تجربههایی است که تاکنون در یک بازی جهانباز ارائه شده است. حتی پس از گذشت سالها، کمتر عنوانی توانسته چنین تعادلی میان کنترل کشتی، مدیریت نبرد و حس ماجراجویی در دریا ایجاد کند با این حال، سیستم حرکت کشتیها همیشه بینقص نیست. در برخی نبردها، مخصوصاً زمانی که دو کشتی متعلق به جناحهای مختلف از فاصله دور به سمت یکدیگر حرکت میکنند، سرعت بالای حرکت آنها باعث میشود برخوردها گاهی غیرطبیعی به نظر برسد. در بعضی صحنهها، کشتیها به جای حفظ فاصله و مانورهای دریایی، مستقیماً به سمت یکدیگر هجوم میبرند؛ رفتاری که از واقعگرایی نبردهای دریایی کمی فاصله میگیرد و بیشتر شبیه به نبرد گاو بازی میشود.


سیستم پارکور نیز همچنان یکی از ارکان اصلی گیمپلی باقی مانده است. اگرچه Black Flag از نظر روان بودن و تنوع حرکات، تا حدی یادآور Assassin's Creed Unity است، اما طراحی محیطها همیشه اجازه نمیدهد این سیستم تمام ظرفیت خود را نشان دهد. ساختمانها، داربستها و المانهای محیطی به شکلی مناسب کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و حرکت میان آنها لذتبخش است، اما در مناطق جنگلی شرایط متفاوت میشود. مسیر حرکت اغلب به شاخههایی محدود میشود که از پیش برای بازیکن طراحی شدهاند و همین موضوع، آزادی عمل را کاهش داده و گاهی حس طبیعی بودن قرار گیری آیتم های محیط مانند درختان را از بین میبرد.
از سوی دیگر، سیستم پارکور هنوز هم در برخی موقعیتها با مشکلات قدیمی مجموعه دستوپنجه نرم میکند. گاهی شخصیت برخلاف خواسته پلیر از مسیر دیگری بالا میرود، از لبهای ناخواسته میپرد یا هدف متفاوتی را برای حرکت انتخاب میکند؛ ایراداتی که احتمالاً برای طرفداران قدیمی مجموعه آشنا خواهند بود.
در بخش مخفیکاری، بازی بیش از گذشته بازیکن را به برنامهریزی و صبر تشویق میکند. حتی روی درجه سختی نرمال نیز نفوذ به پایگاهها و دور ماندن از دید نگهبانان چندان ساده نیست و پاکسازی کامل یک منطقه، بدون شناسایی شدن، به دقت زیادی نیاز دارد. این موضوع از یک سو باعث میشود موفقیت در انجام مخفیکاری رضایتبخشتر باشد، اما از سوی دیگر گاهی روند پیشروی را کند و زمانبر میکند. در کنار پاکسازی مناطق دنبال کردن اهداف و شنود کردن آنها دیگر کار اسانی نیست چرا که شما به غیر از استفاده از تمام پتانسیل های استتاری محیط باید هدف را در محیط هایی که کمترین پوشش ها یا بنا ها را دارند در فاصله معین دنبال و شنود کنید که تجربه ای حرفه ای تر و سخت تر در سیستم مخفی کاری را از بازیکن طلب میکند. این سختی بهویژه در ساعات ابتدایی بازی بیشتر احساس میشود؛ جایی که تجهیزات و ارتقاهای کشتی هنوز در سطح پایینی قرار دارند. حمله به فورتها یا کشتیهای قدرتمند، بدون آمادهسازی کافی، معمولاً به شکست ختم میشود و بازیکن را مجبور میکند ابتدا با شکار کشتیهای ضعیفتر، جمعآوری منابع و ارتقای Jackdaw مسیر پیشرفت خود را هموار کند. اگرچه این چرخه با فلسفه پیشرفت بازی هماهنگ است، اما برای برخی بازیکنان ممکن است تکراری و تا حدی فرسایشی به نظر برسد.

با وجود تمرکز اصلی Black Flag Resynced روی داستان اصلی و ماجراجویی ادوارد کنوی، این نسخه همچنان همان ساختار جهانباز نسخه ۲۰۱۳ را حفظ کرده است؛ جهانی که بازیکن را تشویق میکند تنها مسیر اصلی داستان را دنبال نکند و به کشف گوشهوکنار کارائیب بپردازد. در هر شهر، جزیره و منطقهای که وارد آن میشوید، مجموعهای از فعالیتهای جانبی، نقشههای گنج، آیتمهای قابل جمعآوری، شکار حیوانات و منابع مختلف وجود دارد که تجربه ۱۰۰ درصد کردن بازی را به یک چالش طولانی تبدیل میکند. حتی کوچکترین جزایر دورافتاده نیز ممکن است حاوی منابع مهم برای ارتقای Jackdaw یا آیتمهای ارزشمند باشند؛ موضوعی که باعث میشود سفر دریایی صرفاً وسیلهای برای رسیدن به مقصد نباشد، بلکه خودش بخشی از تجربه اکتشاف باشد. سیستم شخصیسازی و پیشرفت نیز نقش مهمی در حفظ انگیزه بازیکن دارد. ارتقای کشتی، جمعآوری منابع، تجارت و ساخت ناوگان و ارتقا مخفیگاه ادوارد، باعث میشوند فعالیتهای جانبی تنها برای پر کردن نقشه طراحی نشده باشند و ارتباط مستقیمی با پیشرفت بازیکن داشته باشند.
یکی دیگر از بخشهایی که تفاوت Black Flag با بسیاری از نسخههای دیگر مجموعه را نشان میدهد، مکانهای باستانی و بخشهای اکتشافی آن است. در این قسمتها، پارکور و حل کردن پازلهای محیطی، تجربهای متفاوت از ماجراجویی ارائه میدهد؛ تجربهای که گاهی بیشتر به مجموعههایی مانند Uncharted و Tomb Raider نزدیک میشود تا یک Assassin's Creed کلاسیک. همین تنوع باعث شده Black Flag تنها به مبارزه و مخفیکاری محدود نشود و هویت ماجراجویانهتری پیدا کند.

در بخش طراحی شخصیتها، یکی از تغییرات قابل توجه میان نسخه اصلی و Resynced به بازطراحی چهرهها مربوط میشود. نسخه ۲۰۱۳ با وجود محدودیتهای فنی نسل هفتم، سبک بصری خاصی داشت؛ چهرهها گاهی خشنتر، اغراقآمیزتر و حتی کمی کاریکاتوری طراحی شده بودند و همین موضوع باعث میشد شخصیتهای اصلی از NPCهای معمولی قابل تشخیص باشند.
در نسخه Resynced، طراحی چهرهها واقعگرایانهتر شده و جزئیات لباس و مدل شخصیتها پیشرفت محسوسی داشته است، اما این تغییر همیشه به معنای بهتر شدن نیست. در برخی موارد، فاصله ظاهری میان شخصیتهای مهم و NPCهای عادی کمتر شده که اتفاق خوبی است اما بخشی از هویت بصری نسخه اصلی از بین رفته است که ارتباط با نسخه اصلی را ضعیف تر میکند. همچنین کیفیت مو و برخی جزئیات چهره همچنان در مقایسه با استانداردهای بازیهای نسل جدید، کمی عقبتر به نظر میرسد.
حدس میزنید کدام تصویر نسخه ی اصلی و کدام ریسینک باشد؟!
از نظر صداگذاری، بازی همچنان یکی از نقاط قوت خود را حفظ کرده است. صدای خدمه روی کشتی، گفتوگوهای محیطی شهرها، صداهای هنگام نبرد و پرتاب توپ و فضای طبیعی جزایر، به زندهتر شدن جهان بازی کمک میکنند. موسیقی نیز با بازگشت قطعات خاطرهانگیز نسخه اصلی، همان حس ماجراجویی دریایی را حفظ کرده است. موسیقی متن بازی همچنان تحت تأثیر کار برایان تایلر قرار دارد؛ آهنگسازی که بیشتر به خاطر فعالیتهایش در پروژههای سینمایی و مجموعههایی مانند آثار مرتبط با فرمول یک شناخته میشود.
Assassin's Creed Black Flag Resynced در نهایت بیشتر از آنکه یک بازسازی صرفاً گرافیکی باشد، تلاشی برای زنده کردن یکی از محبوبترین تجربههای تاریخ این مجموعه است؛ اثری که میداند دلیل محبوبیت نسخه اصلی تنها کیفیت بصری آن نبوده، بلکه ترکیبی از دریانوردی، حس ماجراجویی، شخصیتپردازی ادوارد کنوی و فضای منحصربهفرد دنیای دزدان دریایی است.
تغییرات بصری، نورپردازی جدید، جزئیات محیطی و بهبودهای فنی باعث شدهاند کارائیب زیباتر و زندهتر از گذشته به نظر برسد، و اساسینز کرید بلک فلگ با موفقیت به نسل 9 بیاید.
اگر یوبیسافت قصد دارد مسیر بازسازی آثار کلاسیک خود را ادامه دهد و دوباره روند توسعه ریمیک Prince of Persia را روی غلطک بیاندازد، Black Flag Resynced میتواند نمونهای مهم برای آینده این مجموعه باشد؛ نه به دلیل کامل بودن، بلکه به دلیل اینکه نشان میدهد گاهی بهترین تصمیم برای یک اثر محبوب، تغییر دادن همه چیز نیست، بلکه پیدا کردن همان چیزی است که باعث شده بازیکنان برای اولین بار عاشق آن شوند.


نظرات