نویسنده: مبین چهارشنبه، 14 دی 1390
ساعت 22:55

نقد و بررسی The Elder Scolls V : Skyrim

5 از 5

هرگاه حرفی از Elder scrolls ها میشود همه را یاد یک سبک خاص می اندازد. سبکی که تنها نمیشود آن را نقش آفرینی خالص نامید. درست است این سری از بازی ها همانند رقبا در ستون بازی های نقش آفرینی یا Role-Playing Game قرار می گیرند و هم سبک بازی هایی از قبیل Dragon Age ، The Witcher یا Mass Effect نامیده می شوند ولی نکات ریز و درشتی دارند که کمی این سری را از دیگر نقش آفرینی های زمانه خودش جدا می کند.

مقدمه :

اولین بازی های نقش آفرینی سیستم های مبارزه متفاوتی داشتند . شاید بسیاری از افراد تصورشان بر این بود که این سیستم مبارزه- که اکثر مواقع مبارزه نوبتی (نوبت به نوبت حمله ها انجام می شد) بود – عامل اصلی تمایز بازی های نقش آفرینی با غیر نقش آفرینی می باشد ولی این تصوری اشتباه بود . مدتی بعد در سری بازی های نقش آفرینی تغییراتی ایجاد گردید که باعث شد سیستم مبارزه ها و گیم پلی 180 درجه تفاوت کند. بازی سازان دریافته بودند که می شود سیستم مبارزات بازی های اکشن سوم شخص ، اکشن اول شخص ، شوتر و یا هر سبکی را استفاده کرد و در کنار آن از عناصر اصلی نقش آفرینی نیز استفاده نمود که از مهمترین آن ها ویژگی "انتخاب" در بازی می باشد. از جمله این بازی ها سری Elder Scrolls بود که اولین نسخه ی خود را با دوربین اول شخص وارد بازار کرد. همان طور که در ابتدا عرض شد نکاتی هست که این سری را با سایر عناوین RPG  کمی متمایز می کند ، یکی از این نکات دوربین بازیست که از ابتدا اول شخص بود و از سری سوم یعنی Morrowind دوربین سوم شخص نیز به بازی افزوده شد. نکته ی دیگر این بازی نیز همین قابلیت تغییر و تنظیم دوربین است. از دوربین بگذریم می توانیم نحوه ی روایت در این سری بازی ها را بیان کنیم. بر خلاف دیگر بازی های نقش آفرینی که 80 درصد بازی داستان اصلی و 20 درصد ماموریت های جانبی بازی را شامل می شوند این بازی کاملا ارزشی مساوی بین داستان اصلی و جانبی قائل می شود و داستان های جانبی همیشه به زیبایی داستان اصلی است . از دیگر تفاوت های روش روایت ، می توان طرز القای داستان به پلیر اشاره کرد. شاید این امر خیلی کلیشه ای باشد که در طول ماموریت اول کل داستان و تاریخچه بازی به پلیر گفته شود و حالا پلیر فقط در داستان اصلی بازی قدم بگذارد ، ولی اکثر بازی های نقش آفرینی از این نوع داستان پردازی استفاده می کنند. اما چیزی که در این سری از بازی ها شاهد هستیم این است که اصلا این گونه روایت صورت نمی گیرد. شما در طول بازی با صحبت کردن و سوال کردن از افراد مختلف دیدگاه های مختلف از رویداد های مختلف را یاد می گیرید ، و یا حتی از رویداد های جدیدی سخن می گویید و سپس به انتخاب و تصمیم گیری مشغول می شوید.نکته ی بعدی Open World یا همان جهان باز بودن این سری است. شما در این سری همیشه می توانستید به گوشه و کنار جهان وسیع سر زده و آزادانه گشت بزنید. نکات ریز و درشت دیگری هم مانند موجودات ، افسانه ها و تاریخچه عجیب و غریب نیز در این سری وجود دارد که در تمایز آن نقش ویژه ای را برخوردار می باشند. این ویژگی های خاص باعث شده است که این سری طرفداران مخصوصی داشته باشد و علاوه بر جمع عامه بازی باز ها پلیر های مخصوص را نیز به سمت خودش بکشد. سری Elder scrolls از قدیم دارای اهمیت و احترام خاصی بوده و هربار و هر سری با یک عنوان تازه و ناب خودش را عرضه میکرده است. نسخه ی چهارم یعنی Elder Scrolls IV: Oblivion نیز توانست موفقیت های بسیار زیادی کسب کرده است . نسخه ی چهارم علاوه بر گرافیک زیاد ، داستان قوی ، صداگذاری فوق العاده ، جهانی وسیع و عظیم داشت که هرگز از لذت بازی کردن در این دنیای وسیع کاسته نمیشد . جهانی وسیع و پر از آدم ، هر فرد دارای شخصیتی خاص و دیدگاهی مخصوص. پلیر می تواند در این جهان بگردد ، با تک تک مردم صحبت کند و ماموریت های بسیاری انجام دهد. این ویژگی های ناب باعث شد که نسخه ی چهارم این سری در سال 2006 به عنوان بهترین بازی سال (GOTY) از طرف اکثر سایت های معتبر شناخه شود. حال بعد از حدود 5 سال دوباره صحبت از نسخه ی بعدی این سری زده شده است. دوباره همان ویژگی های ناب ، همان نو آوری ها ، همان نکته سنجی ها ، و این بار با توانائی فوق العاده ی سخت افزار های این نسل . این خبر تقریبا همه ی بازی باز ها را خوشحال کرد. تا این که در تاریخ 11.11.11 این نسخه نیز عرضه شد. نام این نسخه ی بازی Skyrim است. اسکایریم نام یکی از مناطق Tamriel (جهانی که در این سری استفاده می شود) است و در واقع شمالی ترین نقطه تمریل قرار دارد. منطقه ای پر از سرما و سوزان که در آن مردمی از نژاد Nord زندگی می کنند. حال تغییراتی عمده در این سرزمین رخ داده است که داستان بازی نیز به آن بر می گردد و با ادامه دادن آن می توانیم سرنوشت حوادث مختلف را انتخاب و یا عوض کنیم. بله. حالا نوبت پلیر است که وارد بازی شود و تاثیر گذارترین فرد اسکایریم شود و با قدم گذاشتن در مسیر های مختلف سرنوشت خود و مردم اسکایریم را انتخاب کند. بله ، حالا نوبت DragonBorn است. ( موسیقی حماسی باید در این قسمت از نوشته پخش میشد که امکانش نبود ، خودتون با دهن برای خودتون ایجاد کنید -سخن ویراستار )

داستان :

داستان این نسخه ی بازی 200 سال پس از نسخه ی چهارم یعنی Elder Scrolls IV : Oblivion اتفاق می افتد . 200 سال است که دروازه های شیطانی Oblivion بسته شده است. 200 سال از همه ی اتفاقاتی که در نسخه ی قبلی دیده ایم و انجام داده ایم گذشته است. ماجرا در زمانی اتفاق می افتد که پادشاه (High King) تاریگ (Torygg) توسط Ulfric Stormcloakکشته شده است. با انجام این قتل جنگ داخلی در اسکایریم صورت گرفته است و مردم اسکایریم همدیگر را می کشند. همان طور که گفته شد اسکایریم یکی از مناطق تمریل است که زیر نظر امپراطوری مرکزی قرار دارد. اکثر Nord ها که پیرو قاتل پادشاه یعنی Ulfric هستند عقیده دارند که اسکاریم نباید زیر نظر امپراطوری باشد و یک منطقه ی آزاد است. این گروه خود را Stormcloaks نامیده اند. در مقابل آن گروهی که طرفدار پادشاه و امپراطوری هستند و خود را Imperials می نامند پدید آمده و در مقابل Stormcloaks ها به پا خواسته اند . حال در حین این جنگ داخلی اتفاقی شوم در حال رخ دادن است .موجودی پلید و در عین حال اهریمنی بازگشته است موجودی که هموراه در افسانه ها از آن نام برده میشد موجودی شوم  با نام اژدها . قهرمان داستان که در ابتدا اشتباها کنار رهبر شورشیان دستگیر شده است و منتظر اعدامش است در حین مراسم اعدام اولین اژدها را می بیند. با حمله ی این اژدها اعدام کامل نمی شود و پلیر و رهبر شورشیان یعنی Ulfric فرار می کنند. مدتی بعد خبر بازگشت اژدها و فرار رهبر شورشیان به گوش مردم می رسد. نه تنها رهبر شورشیان اعدام نشد و جنگ پایان نیافت بلکه مشکلی دیگر نیز به اسکایریم اضافه شد. اژدها! حال مردم به افسانه ها پناه بردند. Elder Scroll ها که در این سری بازی طومار هایی هستند که آینده را در خود نوشته اند از وجود یک اژدها زاده به نام Dovahkiin یا همان Dragon Born سخن گفته اند. یک انسان فانی (Mortal) که می تواند با کشتن اژدها نیروی آن ها را بگیرد و با یادگیری زبان اژدها با آن ها سخن بگوید و فریاد های مخصوصی بزند. اوست که فقط می تواند به این حادثه ی تلخ پایان دهد. بعد از مدتی پلیر متوجه می شود که خودش Dovahkiin است و حال وظیفه ی اوست که به این اتفاق ناگوار خاتمه دهد. ( آهنگی که در مقدمه با دهن ایجاد کردید اینجا هم کاربرد داره )

 تمام این ها داستان این سری بازی می باشد. شاید با خواندن آن احساس کنید که داستانی پیچیده و جذابی را خواهید دید ولی این طور نیست. داستان اصلی بازی شامل داستان اژدها ها و از بین بردن آن هاست. هچنین در کنار آن Dovahkiin می تواند انتخاب کند که در جنگ داخلی کدام راه را پیش بگیرد ، یک Stormcloak شود و اسکایریم را از دست امپراطوری نجات دهد یا یک Imperial شود و Stormcloak ها را از بین ببرد. در کنار این ها گروه هایی نیز در بین مردم وجود دارد. از جمله این گروه ها می توان به گروه قاتلان (Dark Brotherhood ) ، گروه دزدان (Thieves Guild) ، گروه جنگجویان (The Companions) ، گروه جادوگران (College of Winterhold) و گروه نوازندگان (Bards College) اشاره کرد. Dovahkiin می تواند وارد هر کدام از این گروه ها شود ، در آن فعالیت کند و حتی در آخر رئیس آن گروه شود و آن گروه را کنترل و هدایت کند. در هر گروهی ما یک داستان مخصوص و متنوعی می بینیم که با دیگر قسمت های بازی متفاوت است. علاوه بر داستان گروه ها ، جنگ داخلی و داستان اصلی - که مربوط به اژدها ها می باشد - ، ما شاهد ماموریت های جانبی زیادی در این بازی هستیم. به عنوان مثال ماموریتی که در آن بر اثر استفاده زیاد ار مش  روب از حال می رویم و حالا باید بفهمیم چه اتفاقی برایمان روی داده است و یا ماموریتی که از طرف Jarl (رئیس شهر) یک شهر می گیریم که باید در مورد قتل و آتش سوزی خانه ی خانواده ای جستجو کنیم.شاید بسیاری از داستان های بازی بسیار جالب و مهیج باشد ولی شاهد نکات بد در داستان اصلی به طور مداوم هستیم. داستان اصلی بازی به هیچ عنوان یک داستان قوی و حرفه ای نبود. داستانی که ما شاهد بودیم شاید حتی از ذهن یک کودک 10 ساله نیز بیرون می زد و بارها و بارها نظیر این داستان را در کتاب ها و افسانه های گوناگون دیده ایم. داستان اصلی کاملا بر عکس داستان نسخه ی قبلی خیلی ضعیف کار شده است و اصلا شامل نکات ریز و درشت نبود. اگر بخواهیم کمی بیشتر به داستان اصلی دقت کنیم حتی می بینیم که این داستان اصلا یک داستان پخته نیست. کاملا سرسری و بدون بازبینی نوشته شده است و این واقعا در مورد عنوانی به این زیبائی بسیار ناخوشایند است. در کنار آن داستان جنگ داخلی نیز خیلی سرسری و ضعیف نوشته شده بود و حتی شاید از داستان اصلی نیز ضعیف تر باشد. در ماموریت های جنگ داخلی Dovahkiin فقط می بایست یک قلعه دشمن را توسط یارانش فتح کند و برگردد. بعد از آن اصلا هیچ تغییری در بازی ایجاد نمی شد! حتی بعد از این که به عنوان مثال کاملا نیروی دشمن را از بین می بردیم شاهد کوچک ترین تغییری نمی شدیم. هنوز در دیالوگ ها حرف از جنگ داخلی بود و حتی بازی سازها حوصله این را نداشتند که چادر های طرف بازنده را حذف کنند و بهانه ای بچه گانه آورده بودند ؛ به این صورت که " دشمن هنوز کاملا از بین نرفته و عده ای در چادرهایشان در گوشه و کنار اسکاریم قصد شورش دارند" !!! ولی در کنار آن نمی شود داستان زیبای گروه های بازی و ماموریت های جانبی را کنار گذاشت. در این داستان ها چنان کششی وجود داشت که بازی باز را تا آخر با خودش می آورد و نمی گذاشت به چیز دیگری فکر کند. واقعا اگر چنین داستانی برای داستان اصلی بازی و جنگ داخلی انتخاب میشد شاهد یک خروجی داستانی قوی در کل بازی بودیم. پردازش داستان ؛ در داستان اصلی خیلی ضعیف و برعکس در ماموریت های جانبی به خصوص ماموریت Dark Brotherhood کاملا قوی و به نحو احسنت انجام شده بود. اگر بخواهیم از بیست نمره به قسمت داستان اصلی نمره بدهیم به علت داستان کلیشه ای و ارباب حلقه ای وار آن شاید 10 زیاد باشد ولی داستان های قوی جانبی بازی واقعا به کمک داستان اصلی می آیند و روی آن را می پوشانند. داستان بازی از 20 نمره نمره 16 را می گیرد.

صحنه ی نبرد با یک اژدها

گرافیک:

همان طور که می دانید یکی از مهمترین عوامل زیبایی یک اثر امروزه بخش ظاهری آن است. بخشی که ما آن را می بینیم و حس می کنیمشاید یک گیم پلی در محیطی زیباتر بسیار بهتر به نظر آید تا یک محیط زشت و بی روح. اگر بخواهیم گرافیک این عنوان را تقسیم بندی کنیم به 2 زیر گروه جلوه های هنری و جلوه های تکنیکی خواهیم رسید . همان طور که یک نقاش از رنگ های زیبا و قلموی مخصوص در هر قسمت استفاده می کند ، باید از قسمت هنری مغزش نیز استفاده کند و سعی کند یک اثری بکشد که زیبایی بیشتری داشته باشد. در بازی نیز شاهد این مورد هستیم ، ولیکن قسمت تکنیکی بسیار گسترده تر و عظیم تر است . تکسچر دهی ، مدل های سه بعدی ، نور پردازی و... همه می تواند تاثیری به سزا در نسخه ی نهائی داشته باشند. اگر بخواهیم به جلوه های هنری اسکایریم نگاه کنیم کاری جز این که بلند شویم و کف بزنیم نمی توانیم بکنیم. کوهستان های برفی زیبا ، رود های پر آب ، درختان کاج زیبا ، جنگل های قشنگ ، نور پردازی فوق العاده خورشید ، طراحی زیبا و فانتزی جادو ها و دود کارگاه های آهنگری در شهر های زیبا و رویایی همه و همه باعث می شود که اثر در نگاه آخر یک شاهکار از نظر گرافیک هنری شناخته شود. اگر بخواهیم از نظر تکنیکی گرافیک را بشکافیم ، بازهم شاهد یک کار گرافیکی فوق العاده بودیم. ولی گاها وجود یک باگ در بازی باعث می شد که تکسچر ها لود نشود و با کیفیتی بد و نامطلوبRender شوند. حتی اگر این مشکل را نادیده بگیریم و با پچ های ریلیز شده حل کنیم باز هم شاهد بی کیفیتی در بعضی از نقاط بازی می شدیم. به عنوان مثال دسته ی شمشیر ها که کیفیتی کاملا نامطلوب داشتند. و یا اثر افتادن اژدها بر روی زمین که اصلا تکسچر دهی و مدلینگ جالبی نداشت. نکته گرافیکی بد دیگر باگ های گرافیکی بازی بود. به عنوان مثال گاهی اوقات که منبع نور درون بازیکن قرار می گرفت ، می دیدم سایه به طرز فجیعی ایجاد می شود . در کنار آن نکات زیبای زیادی نیز داشتیم که نباید از آن ها چشم پوشی کرد. طراحی زیبای مو روی بدن حیوانات ، طراحی زیبای صورت ، نورپردازی حرفه ای در Inn ها ، طراحی زیبای اژدها ها ، آسمان زیبای شب و روز در بازی ، بارش زیبای برف و باران ، آبشار ها و رود هایی که از میان کوه ها عبور می کردند و... همه و همه باعث می شد انسان از این گرافیک زیبا لذت فراوانی ببرد. اگر بخواهیم در کل نتیجه گیری کنیم قسمت جلوه های هنری بازی از 10 نمره ، نمره 10 و قسمت جلوه های گرافیکی به علت یک سری بی توجهی ها در مدلینگ و تکسچرینگ، به علاوه باگ های گرافیکی نمره 8 از 10 را می گیرد و در کل به قسمت گرافیکی بازی امتیاز 18 از 20 داده می شود.

گرافیک زیبا و مسحور کننده

صداگذاری:

تا به حال شده است که در حین یک بازی به هر دلیلی صدای بازی را قطع کنید؟ در آن لحظه شاهد هستید که به هیچ عنوان بازی آن لذت قبلی را ندارد. یکی از عوامل مهم در بازی ها وجود صدا و موسیقی است و این ویژگی فقط در بازی های Musical و Rhythmic مهم نیست بلکه در همه ی سبک ها از عوامل مهم به حساب می آید. موسیقی این نسخه ازبازی را آقای Jeremy Soule نوشته است. همان طور که موسیقی های Jeremy Soule در دو نسخه ی قبلی درخشید و بسیار خوب Compose شده بود در این نسخه نیز شاهد موسیقی های زیبایی از وی بودیم. تغییرات موسیقی هم بسیار خوب کار شده بود. وقتی کنار رود می رفتیم موسیقی ملایم و صدای آن کم تر می شد ، وقتی بالای کوهی بودیم موسیقی تغییر می کرد و وقتی در حین جنگ بودیم موسیقی ریتم تند تری می گرفت و هیجانی تر می شد. یکی از موسیقی های زیبای این نسخه ، موسیقی منوی اصلی بازی بود که آن را در تریلرهای قبل از ریلیز بازی نیز شنیده بودیم. این موسیقی در هنگام نبرد با اژدها نیز پخش می شد و با یک نعره ی بلند اژدها شروع می شد. واقعا چنین موسیقی در حین نبرد با اژدها یک شاهکار به تمام معنا بود و آن صحنه ها را لذت بخش و فراموش نشدنی کرده بود. جالب است بدانیم که اگر موسیقی های داخل بازی را کنار همدیگر بگذاریم چیزی حدود 4 ساعت می شود! اگر بخواهیم به بخش موسیقی بازی از 10 نمره ؛ نمره ای بدهیم ، جرئت نداریم کمتر از 10 نصیبش کنیم. در بخش صداگذاری نیز تیم Bethesda بسیار عالی کار کرده بودند. صدای کشیدن شمیر ، حمله با تبر ، پرتاب تیرکمان ، زدن جادو ، پاشیدن خون ، نعره ی اژدها ، باز شدن در ، جاری شدن رود ، برف و بوران و از همه مهم تر دیالوگ های بازی بسیار خوب و زیبا گذاشته شده بود. همان طور که می دانید در این نسخه 60000 خط دیالوگ وجود داشت که این رقم یک رقم باور نکردنی و نجومی است! در این حال هرگز صدای یک گوینده را پشت سر هم نمی شنیدیم! در این بازی 70 گوینده ماهر صداگذاری کرده اند و در بعضی نقاط هم از گویندگان دیگر نیز استفاده شده است. بخش صداگذاری بازی آن قدر تمیز و بی اشکال درست شده است که بازیکن اصلا احساس نمی کرد که تنها یک نفر دارد صحبت می کند و یا صدای NPC ها را دارد از درون یک استودیو گوش می دهد. واقعا این بخش بازی شاهکار بود و عیبی نمی توان در آن پیدا کرد. به این بخش هم نمره 10 از 10 داده می شود و در کل بخش صدای بازی نمره کامل 20 از 20 را می گیرد .

گرگینه ، یکی از موجودات شیطانی بازی

گیم پلی :

مهم ترین بخش هر بازی گیم پلی آن است. طرز کنترل شخصیت ، دوربین ، رفتار NPC ها با پلیر ، هوش مصنوعی و عوامل ریز دیگر. دوربین این نسخه مثل نسخه های قبل در حالت استاندارد ، اول شخص است ولی می توانیم آن را به سوم شخص تغییر دهیم و حتی فاصله دوربین با کارکتر  عوض کنیم. اگر سری Elder Scrolls را بازی کرده باشید حتما می دانید که قدرت انتخاب در این سری با سری های نقش آفرینی دیگر تفاوت زیادی دارد. در اکثر نقش آفرینی ها شاهد هستیم که بازیکن در یک رمسیر به یک دوراهی بر می خورد و حال باید انتخاب کند که کدام راه را پیش بگیرد. ولی در سری Elder Scrolls این سیستم کمی پیچیده تر است به طوری که شما راه های گوناگونی می بینید که اکثرا مستقیم هستند و چند راهی بین شان نیست ، و شما باید حالا راه خود را انتخاب کنید! به عنوان مثال یک بازی نقش آفرینی در مورد "گروه قاتلان" است. شما در طول آن ماموریت می گیرید که شخصی را بکشید ، حال شما حق انتخاب دارید که آن شخص را بکشید و یا آزادش کنید . اما در سری Elder Scrolls بیشتر انتخاب ها سر راه اصلی بازی هستند. یعنی این که شما اصلا انتخاب کنید که می خواهید یک دزد شوید ، یک قاتل شوید یا یک جادوگر. درست است که در این سری انتخاب های ریز نیز وجود دارد ولی انتخاب های اصلی بر سر این است که چگونه و کدام راه را پیش بگیرم؟ در این بازی سه راه اصلی برای ادامه دادن وجود دارد ، شما می توانید یک جادوگر شوید که اگر در آن راه پیش بروید به مرور زمان می توانید برای خودتان یار احضار کنید ، با گلوله های آتشین ، یخین یا الکتریکی دشمنان خود را بکشید و یا حتی مسیر راه یافتن به هدف خود را تعیین کنید. راه بعدی این است که یک جنگجو شوید. به انتخاب خودتان یک تبر ، شمشیر ، یا خنجر بردارید و راه بی افتید و مردانه بجنگید. می توانید در جفت دست خود شمشیر بگیرید ، می توانید در یکی سپر و در دیگری شمشیر بگیرید و یا می توانید دو دسته یک اسلحه سنگین را حمل کنید و با آن بجنگید. راه دیگر سرقت است ! شما خیلی راحت می توانید بنشینید ، مخفیانه حرکت کنید ، و دشمنان را دور بزنید. در تاریکی ها حرکت کنید و از پشت به دشمنان خود حمله ور شوید. می توانید آن ها را دور بزنید ، جیب آن ها را بزنید ، می توانید شبانه به خانه ی یکی از اهالی شهر دستبرد بزنید و اموالش را بدزدید و اگر لو رفتید در نبرد می توانید از کمان برای مبارزه استفاده کنید. این سه راه ، همان عنصر مهمی است که در بازی های نقش آفرینی و... به آن بر می خوریم . این سه راه همان Class ای است که شاید در بازی های دیگر دیده باشیم. ولی این بازی بر خلاف عنوان های دیگر این طور نیست که شما در از ابتدا یک Class انتخاب کنید و حالا در آن قدم بگذارید. شما در طول مسیر تجربه کسب می کنید و خودتان انتخاب می کنید که می خواهید چه راهی را پیش بگیرید ؛ بدون این که داده ای به کامپیوتر بدهید! حتی شاید بخواهید در هر کدام از این سه راه کمی پیشرفت کنید و مهارت کسب کنید! باز هم کسی جلویتان را نگرفته است و می توانید این کار را انجام دهید. از نکات بسیار خوب گیم پلی بازی همین است که در طول داستان Class آدم مشخص می شود و این انتخاب در ابتدا صورت نگرفته است. شاید بسیاری از نقش آفرینی باز ها یک Class را انتخاب کنند و ببینند که چنین کلاسی را نمی خواستند و آن چیزی که مد نظرشان بود را شاهد نمی باشند پس مجبور می شوند از اول دوباره شروع کنند . ولی در این نسخه اصلا شاهد چنین چیزی نیستیم. این سیستم جدید واقعا حرکت جدید و قشنگی در سیستم انتخاب کلاس بازی می باشد و بسیار قابل تحسین است. علاوه بر انتخاب راه ، انتخاب گروه هایی که قصد دارید در آنها عضو شوید نیز نکته ی مهمی در روند بازی به حساب می آید. شما می توانید در گروه دزد ها عضو شوید و یک دزد به حساب بیایید. اگر یک دزد شوید رفتار مردم نیز با شما تغییر می کند و گاها می بینیم که گارد ها به ما اخطار می دهند که اگر ببینند که داریم با قفل در خانه ای از این شهر ور می رویم حساب ما را می رسند. در نسخه ی قبلی این سری (Oblivion) سیستم کلاس ها کاملا فرق می کرد. همچنین بر همین اساس سیستم لول گیری ( Leveling ) نیز متفاوت بود. به این صورت که اگر شما انتخاب می کردید که می خواهید یک جادوگر باشید با افزایش مهارت (Skill) شمشیر زنی لول نمی گرفتید و باید تنها در همان زمینه مهارت کسب می کردید. ولی در اسکایریم شاهد چنین چیزی نیستیم. شما با افزایش هر مهارتی می توانید لول آپ کنید و لول بگیرید. در هر بار که لول گرفتید می توانید بسته به انتخابتان به استقامت (Stamina) ، جادو (Magic) و یا میزان خونتان (Health) اضافه کنید. همچنین در هر لول یک Perk می گیرید که با آن می توانید یک ویژگی جدید را آزاد کنید. به عنوان مثال با آزاد کردن یک پرک می توانید از این به بعد به گارد های شهر رشوه بدهید تا اگر جرمی مرتکب شدید چشم پوشی کنند. این سیستم Skill ها و Level گیری ممکن است کمی کلاسیک به نظر برسد ؛ ولی در اصل همان سیستم قدیمی بهینه سازی شده و حالا سیستمی قوی تر و جدید تر بیرون آمده است.

سیستم ماموریت (Quest) هم بسیار جالب طراحی شده است. این بازی به مقدار نامحدود ماموریت دارد! بله تعجب نکنید! شما می توانید تا ابد اسکایریم را بازی کنید! همان طور که می دانید بازی شامل 9 شهر اصلی و صد ها غار و خانه و کلبه و جنگل است. در هر کدام از این غار ها و سیاه چاله ها محیطی جدید را شاهد می باشیم . این سیستم ماموریت دهی بازی طوری عمل می کند که شما را وادار کند که به این غارها و سیاه چاله ها سری بزنید و آن جاهایی را که ندیده اید را ببینید. به عنوان مثال وارد شهری می شوید و زنی به شما می گوید که دخترش را فلان دزدان دزدیده اند و در فلان غار برده اند و حال از شما می خواهد که به کمکش بروید و دخترش را آزاد کنید. داستان های متفاوتی در این سیستم شکل می گیرد و شما را وادار می کند که به گوشه کنار دنیای وسیع این بازی سر بزنید.

همان گونه که در ابتدا اشاره شد این بازی کاملا جهان باز و Open World است. شما می توانید در هر لحظه هر کجا بروید و ماجراهای جدید را تجربه کنید! دنیای جدید را ببینید و با مردم جدید آشنا شوید. ازمهمترین نکاتی که گیم پلی بازی را شیرین کرده همین جهان باز بودن بازی است. شما به هر کجای اسکایریم می توانید سر بزنید و با مردم جدیدی ملاقات کنید و لذت ببرید.

نکته ی جالب دیگر Skyrim ، اعتیاد آوری آن است. یکی از عوامل اصلی که این عنوان را اعتیاد آور کرده است ، فضا پردازی بصری فوق العاده آن است.فضای بصری زیبای شهر ها ، غارهای تاریک ، جنگل ها و کوه های برفی همه و همه بازیکن را وادار می کند که کمی بیشتر به بازی کردن ادامه دهد و از مهمترین ویژگی های خوب این بازی به شمار می آید.

و اما یکی از نکات بد اسکایریم ؛ انیمشین های آن بودند. ما شاهد انیمشین های بهتری نسبت به نسخه های قبلی بودیم ولی باز هم کار ساز نبود و خیلی بیشتر باید روی انیمیشن ها کار می شد. انیمشین ها خیلی خشک بودند و با این که گفته شده بود که خیلی روی حرکت پلیر و NPC ها کار کرده اند ولی باز هم شاهد باگ های حرکتی بودیم. سیستم مسیر یابی بازی خوب بود ولی خطی بودن آن باعث مصنوعی شدن بازی شده بود. همه ی افراد شهر از روی یک خط برای حرکت کردن استفاده می کردند و این از نکات بد بازی بود. همچنین در یک شهر وسیع اصلا شاهد یک فضای شلوغ و پلوغ شهری نبودیم! شهری که باید پراز سروصدا ، کالسکه و اسب ، انسان ، فریاد ها و... باشد اصلا آن جور که می بایست ساخته نشده بود. شهر ها بسیار خلوت آرام بوند و خیلی صداهای کمی در شهر شنیده می شد. و تنها سازندگان بازی صدای فریاد فروشنده ای را برای جلوگیری از یکنواختی گذاشته بودند. همه ی مردم دور تا دور شهر ایستاده بودند و تنها ما بودیم که در وسط شهر می دویدیم یا راه می رفتیم. تنها حرکت جزئی از مردم شاهد بودیم و کاملا احساس می کردیم که داریم با یک مشت کامپیوتر احمق در یک شهر هم مسیر میشویم! البته نباید کودکانی که دور تا دور شهر می دویدند و بازی می کردند ( و گاها از ما درخواست می کردند که با آن ها بازی کنیم) را فراموش کنیم. اگر همه ی مردم طبیعی تر (مانند رفتار کودکان دور تا دور شهر) رفتار می کردند ، فضای شهری (فضای غیر بصری آن) بهتری را شاهد بودیم.

و اما مهمترین نکته ی بد گیم پلی بازی هوش مصنوعی NPC ها می باشد. متاسفانه اصلا اون چیزی که انتظار می رفت به وقوع نپیوست. هوش مصنوعی NPC های بازی خیلی سرسری و بدون دقت نوشته شده بود. درست است که نوشتن هوش مصنوعی برای چنین بازی هایی بسیار سخت و دشوار است ولی انتظار می رفت که تیم Bethesda کار بیشتری روی این قسمت بکند. انیمشین های خشک و فضای بد غیر گرافیکی (مواردی که مربوط به جلوه های بصری نباشد) شهر ها اثر مستقیم روی این هوش مصنوعی ضعیف داشتند به طوری که وقتی توی شهر راه می رفتید احساس می کردید که بین چند کامپیوتر برنامه نویسی شده دارید قدم می گذارید. حال که فضا ها طبیعی ، کمبات ها طبیعی ، عوامل گرافیکی طبیعی بودند چه خوب بود که هوش مصنوعی NPC ها بیشتر می شد تا کاملا شاهد یک بازی طبیعی باشیم و کاملا محو در آن شویم. ما در بازی شاهد 9 Hold یا همان شهر هستیم. یکی از عواملی که بر هوش مصنوعی بازی تاثیر داشت همین عامل ، یعنی ؛ زیادی شهرها است. در هر شهر مردمی با رفتار مختلفی وجود دارند ، شاید برای سازندگان سخت باشد که در 9 شهر عوامل مختلف را اثر بدهند و دستور خروجی رفتار متفاوتی بدهند ، پس اگر به جای 9 شهر تقریبا خلوت ، 3 شهر شلوغ در بازی قرار می گرفت ؛ هم کار خودشان راحت تر می شد و هم طراحی هوش مصنوعی NPC در مقابله با اعمال و رفتار مختلف آسان تر و ساده تر می شد و دیگر نیازی به پیچیدگی های خاص نداشت. هوش مصنوعی تنها در رابطه با ارتباط NPC ها با عوامل و حوادثی که رخ می دهد نیست ، بلکه ما شاهد هوش مصنوعی ضعیفی در حرکت و کمبات های بازی نیز بودیم. در این چنین بازی هایی که دشمن های بسیار متفاوتی (از ماهی گرفته تا اژدها ) وجود دارد ، کار طراحی هوش مصنوعی کامپیوتر در حین نبرد و کمبات بسیار سخت تر می شود. برای نبرد با ماهی باید یک گونه حمله کرد ، وقتی اژدها می آید باید طور دیگری حمله کرد. اژدها آتش پرتاب می کند ، پس باید پشت سنگ یا کاوری نشست ، تا به ما آتشش برخورد نکند ، وقتی خرس حمله می کند ، باید از جلوی آن کنار برویم تا با حملات سنگینش ما را ندرد! ولی آن چیزی که شاهد بودیم آن بود که NPC ها شمشیرشان را در می آوردند و بدون این که آنالیز کنند که دشمنشان چیست و چه نوع حمله ای به آن خوب است سریع حمله ور به او می شدند. واقعا یکی از عواملی که انسان احساس می کرد هوش مصنوعی خیلی جای بیشتری دارد همین حین کمبات ها بود.همچنین در حین حرکت هم شواهد کمبود هوش مصنوعی مشاهده می شد. به عنوان مثال وقتی حرکت می کردیم ، Follower های ما نیز دنبالمان می آمدند. مشکلی که این جا وجود داشت این بود که آن ها گاهی اوقات جلوی راه را می گرفتند و نمی گذاشتند حرکت کنیم! بعد هم همین طور به صورتمان نگاه می کردند! این یکی از مشکلات قدیمی بازی ها بود که جدیدا در بسیاری بازی ها حل شده است ولی در اسکایریم باز هم این مشکل را دیدیم.

همانطور که اشاره شد یکی از راه های بازی کردن دراسکایریم ، حالت مخفیانه بود که این هم اصلا خوب در نیامده بود. علت اصلی خوب در نیامدن آن هم نداشتن هوش مصنوعی مناسب بود. دو عامل مهم در حین Sneak یکی سرعت حرکت بود و دیگری نور. حتی اگر در نور با سرعت حداقل حرکت می کردیم باز هم NPC ها وجود ما را درک نمی کردند! حال کافی بود کمی سریع تر راه برویم ، حتی اگر در تاریک ترین و گوشه ترین نقطه ی Stage هم باشیم سریع متوجه حضور ما می شدند! با این که یکی از راه های گذراندن بازی ، مخفیانه حرکت کردن بود ، ولی اصلا این قسمت خوب ساخته نشده و بیشتر حوصله سر بر بود تا هیجان آور. اگر بخواهیم باز هم مثال برای کمبود هوش مصنوعی در این بازی بزنیم ، می توانیم به این اشاره کنیم : مثلا در شهری در حال دویدن هستیم ، فردی را می بینیم و می خواهیم جیبش را بزنیم ، به پشت طرف می رویم ، سپس به حالت Sneak رفته و خیلی راحت جیبش را می زنیم! بدون این که طرف مویی ببرد! خب مشخصا طرف باید متوجه مان بشود؟! در کل می توان گفت که چون شاهد هوش مصنوعی پایینی در این بازی بودیم ، پلیر به علت داشتن هوش سلطان بازی می شد. در آخر سیستم هوش مصنوعی خیلی ضعیفی را شاهد بودیم ، ولی هر چه بود نسبت به نسخه ی قبل کمی پیشرفت کرده بود ، هرچند که این پیشرفت بسیار کم بود.

مسئله ی آخر در بخش گیم پلی مسئله ی کمبات ها در بازی بود. در این نسخه می توانستیم در هر دست یک اسلحه بگیریم. کمان ، شمشیر ، تبر ، جادو ، عصای جادوگری ، خنجر ، سپر ، مشعل و... از جمله این اسلحه ها بودند. واقعا ترکیب آن ها در بازی لذت بسیاری را به بازیکن القا می کرد و خیلی در زیبایی بازی اثر گذاشته بود. غیر از بحث هوش مصنوعی در کمبات ها بقیه موارد عالی بود و در بازی کمبات های عالی و عرق ریزی را شاهد بودیم. با موسیقی فوق العاده ای که اجرا می شد واقعا لذت نبرد ها مخصوصا نبرد با اژدها ها چند برابر می شد و وقتی بعد از 15 دقیقه نبرد با یک اژدها ، نهایتا شکستش می دادیم بسیار حس خوب و خوشایندی می گرفتیم.بخش گیم پلی بازی بسیار جذاب بود و خروجی عالی داشت. ولی به علت هوش مصنوعی پایین نمره ی آن کمی کمتر از آن چه باید می شد می شود. هر چند در هر حال بخش های جذاب دیگر مشکل آن را پوشش می داد. بخش گیم پلی از 40 نمره ، نمره ی 38 را می گیرد.

یکی از مراحل بازی

Tags == تگ ها

در قسمت های بالا جنبه های مختلف بازی مورد نقد و بررسی قرار گرفت و نمره ای کلی به آن قسمت ها داده شد. اما برخی نکات هستند که به قسمت مربوطه صدمه ی چندانی نمی زنند ؛ ولی نکات بدی در بازی به حساب می آیند. همچنین برخی نکات خوب شاید در بخش های بالا بر روی جنبه ای از بازی تاثیر نگذارند اما در خروجی کلی تاثیر به جا و مهمی داشته باشند. در قسمت تگ به بررسی نکات خوب و بد بازی می پردازیم و با توجه به اهمیتشان از نمره ی کل بازی کم یا به آن اضافه می کنیم .

 قصر نقاشی شده!===+6

ساختن اثر خوب کار بسیار سختی است و هر کسی نمی تواند یک اثر خوب را خروجی دهد. شاید هرساله به مقدار خیلی زیادی بازی های قشنگ بیرون بیاید که مانند یک کاغذ زیبای نقاشی شده اند. شاید شما آن بازی ها را مورد ستایش قرار دهید و آن را شاهکار بنامید. ولی اگر حال بجای یک ورق زیبا یک قصر زیبای نقاشی شده را ببینید چه می کنید؟ آن هم شاهکار است ولی پس چه تفاوتی با اولین نقاشی دارد؟ ساختن یک اثر زیبا با فضای کوچک کار بسیار سختی است ولی اگر همان اثر زیبا حال در یک فضای وسیع تر قرار گیرد می توان گفت ساختن آن کار استادانه است. محیطی بسیار وسیع حتی ذره ای به زیبائی آن خدشه وارد نکرده بود . مقایسه ی آن با دیگر بازی های هم عصر خود مانند مقایسه یک قصر نقاشی شده با یک ورق نقاشی شده است. هردو شاید زیبا باشند ، اما این کجا و آن کجا؟

سلام کامپیوتر ، هوش من از تو بیشتر است!=== -5

یکی از بدترین حس هایی که می توانیم داشته باشیم این است که داریم در بین یک مشت کامپیوتری بازی می کنیم که چیزی نمی فهمند! یکی از مهم ترین دغدغه های امروزی این است که هوش کامپیوتر را به انسان برسانند . پس داشتن هوش مصنوعی کم هم به بازی لطمه می زند و هم انگیزه ی بازی کردن را از پلیر می گیرد !

باگ ، باگ ، باگ!!! === -8

گاهی در حین برنامه نویسی بازی ها مشکلاتی رخ می دهد که سرانجام خروجی های اشتباهی می گیریم. این گونه اشتباهات باعث می شود بازی ها در جلوی چشمانمان زیبا به نظر نرسد. به عنوان مثال می دیدیم که ماموتی از هوا پرتاب می شود روی زمین! یا هنگام صحبت با یک نفر طرف یکدفعه در حین صحبت کردن می رفت! این مشکلات همیشه در بازی های بزرگ دیده می شود. متاسفانه بزرگ ترین مشکلات این سری بازی ها همین باگ های نابه هنجار آن ها است.

سیستمی نو!=== +2

تنها استفاده از الگوهای قدیمی گیم باعث نمی شود که یک بازی ساخته شود و همیشه نو آوری در آن لازم بوده است. در این نسخه از بازی شاهد یک سیستم جدید از لول گیری و انتخاب کلاس بودیم که واقعا قابل تحسین بود. برخی از این نوآوری ها نه تنها بر روی خروجی خود بازی تاثیر می گذارد ، بلکه بازی های بعدی نیز از این سیستم ها می توانند استفاده کنند.

شخصیت پردازی کامل! === +3

شخصیت های بازی می توانند نقش دکوری را در بازی داشته باشند ، همچنین می توانند نظر دهند ، واکنش نشان دهند و شخصیتی داشته باشند. در چنین بازی هایی که شخصیت ها تک به تک پردازش شده اند ، خروجی نهایی بهتر، با کیفیت تر و جذاب تری می دهند.

ماجراجو! === +5

یکی از دلایل مهمی که یک گیم باعث می شود که همیشه در ذهن گیمر ها باقی بماند و همیشه به آن ها حسی دهد تا وادارشان کند که کمی بیشتر آن را بازی کنند قصه های کوچک و بزرگ در حین بازی است. شما در حین این که بازی می کنید شاید مادری را ببینید که فرزندش را گم کرده ، فرد کوری را ببینید که استادش یعنی "خداوندگان دیوانگی" را گم کرده ، فردی را ببینید که ورشکست شده باشد و یا با مرد نیرومندی ملاقات کنید که قصد دارد با شما دعوا کند. همه این ها ماجراهایی را به دنبال خود دارد که شما را وادار می کند دنبال خود بکشاند. آن وقت شما دلتان می خواهد تجربه کنید که به عنوان مثال خون آشام بودن یا گرگینه بودن چگونه است و چه لذتی دارد؟ ماموریت های مختلف انجام می دهید و با داستان ها و افراد مختلف روبرو می شوید و ماجراجویی می کنید.

نمونه ی کوچک از نقشه ی Skyrim

برای نوشتن این نقد چیزی حدود 4 ساعت وقت صرف کردم و تقریبا ده صفحه طولش شد . لطفا اگر می خواهید از مطلب استفاده کنید با ذکر منبع و نویسنده این کار رو انجام دهید .

آخرین ویرایش در 05 شهریور 1395، 01:03
گرافیک
9.0
گیم پلی
9.5
سرگرم کنندگی
8.0
موسیقی و صداگذاری
10
ارزش تجربه
8.0
سری Elder Scrolls اگر اغراق نباشد بهترین یا با کم لطفی یکی از بهترین های سبک نقش آفرینی و ماجراجوئیست . The Elder Scrolls Oblivion استاندارد های جدیدی را برای این سبک پایه گذاری نمود و حالا Skyrim ثابت کرده است که برای عالی بودن باید همه ی تلاش خود را بکار گرفت . اگر از طرفداران این ژانر هستید حتما به شما توصیه میکنیم تا Skyrim را تجربه کنید .
نقاط قوت
  • گرافیک فوق العاده
  • گیم پلی جذاب و دوستداشتنی
نقاط ضعف
  • هوش مصنوعی پائین دشمنان
  • باگ های اعصاب خورد کن
7.8/10

امتیاز شما

(31 رای )
8.9/10
عالی
برچسب‌ها
  • Registered
    آفلاین
    عضویت: ارديبهشت 1391
    نظرها: 25
    تشکر: 0
    تشکرشده: 6

    بازی ونقد خیلی خوبی بود ممنون :amative:

  • Registered
    آفلاین
    عضویت: ارديبهشت 1391
    نظرها: 1
    تشکر: 0
    تشکرشده: 1

    اقا ببخشید میخواستم بدونم چطور عضو dark berotherhood<br /> شد

    ‏مهمان از این نوشته تشکر کرده است.
  • Registered
    آفلاین
    عضویت: ارديبهشت 1391
    نظرها: 2
    تشکر: 9
    تشکرشده: 4

    این موضوع که شما داستان بازی رو ضعیف تلقی کردید برای من عجیب بود . شاید کلیت داستان ساده بود اما هماهمنگی جزییات در داستان و تاثیر فوق العاده اون ها در داستان خیره کننده بود و اساس بسیاری از ماموریت های اصلی در بازی بود . اگه به دیالوگ هایی که با شخصییت هایی مثل Paarthurnax و delphine یا esbern توجه کافی بکنید و همهی دیالوگ ها را مورد بررسی قرار بدید متوجه جزییات خیره کننده آن ها می شید .
    <br /><br />خب البته حرفتون درسته... ولی خب من توی نقد بازی های دیگه به داستان هاشون حتی 2 یا 3 هم می دم... خیلی به این بخش اهمیت می دم خودم... شاید نسبت به خیلی ها شاخ باشه داستانش یا خیلی از منتقد ها به قسمت داستانیش نمره زیادی بدن ، ولی به نظر من هنوز هم کامل نبود این بخش...

    ‏مهمان و ‏Guitar Hero از این نوشته تشکر کرده‌اند.
  • Registered
    آفلاین
    عضویت: ارديبهشت 1391
    نظرها: 1
    تشکر: 0
    تشکرشده: 4

    این موضوع که شما داستان بازی رو ضعیف تلقی کردید برای من عجیب بود . شاید کلیت داستان ساده بود اما هماهمنگی جزییات در داستان و تاثیر فوق العاده اون ها در داستان خیره کننده بود و اساس بسیاری از ماموریت های اصلی در بازی بود . اگه به دیالوگ هایی که با شخصییت هایی مثل Paarthurnax و delphine یا esbern توجه کافی بکنید و همهی دیالوگ ها را مورد بررسی قرار بدید متوجه جزییات خیره کننده آن ها می شید .

    ‏مهمان و ‏مهمان و ‏parviz60 و ‏a55hole از این نوشته تشکر کرده‌اند.
  • نام: مهمان - jamal

    افرين عالي بود. بهترين بازي در طول عمرم .

    ‏parviz60 و ‏a55hole از این نوشته تشکر کرده‌اند.
  • Registered
    آفلاین
    عضویت: ارديبهشت 1391
    نظرها: 151
    تشکر: 52
    تشکرشده: 88
    پروفایل psn: Odoseus
    رتبه لیدربرد psn: 12
    کنسول‌های بازی:

    نقد بسیار عالی.

    ‏مهمان و ‏parviz60 و ‏a55hole از این نوشته تشکر کرده‌اند.
  • Registered
    آفلاین
    عضویت: ارديبهشت 1391
    نظرها: 3
    تشکر: 0
    تشکرشده: 10

    واقعا نقد عالی ای بود.

  • Registered
    آفلاین
    عضویت: ارديبهشت 1391
    نظرها: 2
    تشکر: 9
    تشکرشده: 4

    اولیش همونی بود که جناب ممتاز اشاره کردن . یعنی یه کم تو نگارشت باید ضرافت بیشتری به خرج بدی . یک نقد یا باید کاملا خودمونی باشه یا کاملا ادبی .
    <br />اتفاقا کاملا می خواستم همین طوری که گفتید بنویسم... نه می خواستم کتابی (ادبی نه...) بنویسم ، ولی با جمله بندی عامیانه... به این جور نوشته ها می گن مجله ای... مجله وار... یک همچین چیزی...<br /><br />
    نکته دوم هم اصطلاح " خروجی " بود .
    <br />درسته... خیلی ازش استفاده کردم... از این واژه کمتر استفاده میشه... ولی خب امیدوارم منظورمو رسونده باشم...<br /><br />
    یه مورد دیگه هم این که برای هر بخشی , از یک مقدمه طولانی استفاده کردی که این یه کم ناجوره . مقدمه ها رو حذف نکن , فقط از نظر تعداد , تعدیلشون کن به سبک خودت .
    <br />من همیشه مقدمه هارو بلند می نویسم ، طوری که کل اطلاعاتی که توی نقد بیاد توی مقدمه خلاصه توضیح داده بشه و قابلیت ارجاع دادن داشته باشه....<br /><br />
    من با نظر قاسم جان موافقم، در بخش هایی از نقد، اصطلاحات آمیانه با نوشتار ادبی ترکیب شده بود که این تضاد به زیبایی، روانی و شیوایی مطلب لطمه می زنه.
    <br />درباره این مطلب هم گفتم... این یک سبک نوشتن هست... نه خواستم مثل 90 درصد نقد ها عمیانه بنویسم و نه کتابی... خودمانی با لحن جدی نوشتم...<br /><br />
    در ضمن قاسم آقا به نظر من نمی‌شه به طولانی‌ بودن این نقد ایراد گرفت....هر چی‌ باشه عظمتی‌ که این بازی داره نقدی طولانی‌ رو هم میطلبه!
    <br />درسته... نمیشد از نکات ریز و درشت بازی گذشت...<br /><br />
    ممنون از مبین به خاطر مطلب خوبش
    <br />خواهش آقا قاسم ...<br />
    مقداری در نگارش دقت بیشتری میشد
    <br /> :-) <br />
    اینکه قبل از استفاده از هر اصطلاحی توضیح مختصری در مورد اون داده میشد بسیار بهتر بود .
    <br />سعی کرده بودم لغاتی که یکم پیچیده تر بود رو دفعه ی اول توی پرانتز توضیح بدم...<br />
    اگر در برخی موارد از توضیح واضحات دست برداری و به موارد تکنیکی بیشتر توجه کنی و اینکه سعی کنی مطلبت این مقدار طولانی نشه تا خواننده رغبت خوندن اون رو پیدا کنه خیلی بهتر هست و زحمت بسیار زیاد و ارزشمندی که کشیدی بیشتر به ثمر میرسه . ;-)
    <br />متاسفانه بزرگ ترین ایراد نقد های داخلی همین توضیحات بجای نقد هست... توی نقد ها ما فقط توضیحاتی از بازی از سوی کسی که بازی رو تموم کرده می خونیم... همین ... سعی کردم من اول توضیحات بدم و ادامش و بیشتر مطلب روی نقد اون توضیحات فوکوس بدم...

    ‏مهمان و ‏مهمان از این نوشته تشکر کرده‌اند.
  • Registered
    آفلاین
    عضویت: ارديبهشت 1391
    نظرها: 12
    تشکر: 12
    تشکرشده: 12
    پروفایل psn: Ozzted
    رتبه لیدربرد psn: 54
    کنسول‌های بازی:

    :amative: دست شما درد نکنه

    ‏مهمان و ‏مهمان و ‏parviz60 از این نوشته تشکر کرده‌اند.
  • Registered
    آفلاین
    عضویت: ارديبهشت 1391
    نظرها: 18
    تشکر: 3
    تشکرشده: 13

    اصلا این بازی ترکونده شما هم که دیگه منفجر کردی به قول یکی از برو بکس دمت قیژ قاسم اقا من که این بازی رو با سه بسته قرص به پایان رسوندم :painful:

    ‏مهمان و ‏admin و ‏parviz60 از این نوشته تشکر کرده‌اند.
  • Author
    آفلاین
    عضویت: ارديبهشت 1391
    نظرها: 83
    تشکر: 66
    تشکرشده: 24
    کنسول‌های بازی:

    ممنون بابت نقد خوبت که می دونم واسش خیلی خیلی زحمت کشیدی!<br />من با نظر قاسم جان موافقم، در بخش هایی از نقد، اصطلاحات آمیانه با نوشتار ادبی ترکیب شده بود که این تضاد به زیبایی، روانی و شیوایی مطلب لطمه می زنه. <br /><br />موفق باشید

    ‏admin و ‏Alpha و ‏arminbyt و ‏parviz60 از این نوشته تشکر کرده‌اند.
  • Super Admin
    آفلاین
    عضویت: ارديبهشت 1391
    نظرها: 207
    تشکر: 50
    تشکرشده: 75
    کنسول‌های بازی:

    ممنون از مبین به خاطر مطلب خوبش :pleasantsuprise: <br />فقط اگر مطلب یک مقدار کوتاه تر بود ، مقداری در نگارش دقت بیشتری میشد و اینکه قبل از استفاده از هر اصطلاحی توضیح مختصری در مورد اون داده میشد بسیار بهتر بود . امیدواریم که در آینده کارهای بهتر و پخته تری رو از شما شاهد باشیم .<br />پینوشت : اگر در برخی موارد از توضیح واضحات دست برداری و به موارد تکنیکی بیشتر توجه کنی و اینکه سعی کنی مطلبت این مقدار طولانی نشه تا خواننده رغبت خوندن اون رو پیدا کنه خیلی بهتر هست و زحمت بسیار زیاد و ارزشمندی که کشیدی بیشتر به ثمر میرسه . ;-) <br />یا حق

    ‏Hossein Joon و ‏soroosh و ‏parviz60 و ‏a55hole از این نوشته تشکر کرده‌اند.
لطفا برای ثبت نظر خود وارد شوید و یا ثبت نام کنید.